در ابتدا کلی عذرخواهی میکنم که کلی با تاخیر برگشتم... اصلا فکر نمی کردم که وبلاگم محبوب باشه...راستش همیشه فکر میکردم که وبلاگ کسل کننده ای دارم.... از روزی که دفاع کردم تا این روزها به قدری یکهو سرم شلوغ شد و اتفاقهای تلخ و شیرین مختلف رخ دادن که اصلا فرصت نکردم بیام و در موردشون بنویسم....راستش اتفاقهای خوب زیاد افتادن اما در کنارش اتفاقهایی هم افتادن که دلم رو شکستن و غمگینم کردن.... یکی از غمگین ترین هاش رفتن همیشگی آقای دوست از زندگی ام بود....البته تصمیم خودم بود این جدایی...اما خوب دردناک ترین تصمیمی بود که در عمرم گرفتم....اما منطقی بود.... راستش هنوز هم آ...
ادامه مطلب